رابطه والدین با نوجوانان

رابطه والدین با نوجوانان امروزه بسیار پیچیده شده است وباید با نوجوان شان تعامل بیشتری داشته باشند.

رابطه والدین با نوجوانان

رابطه والدین با نوجوانان

رابطه والدین با نوجوانان امروزه بسیار پیچیده شده است. والدین ناچارند که زمان زیادی را صرف کارکردن کنند، کارهای منزل را انجام دهند و در عین حال ناچارند با نوجوان شان تعامل بیشتری نسبت به نسل های قبل داشته باشند.
همچنین رابطه والدین با نوجوان شان سخت تر شده، حتی نوع سرگرمی و طرز صحبت کردن شان هم فرق کرده است.
جالب اینجاست که والدین می خواهند به جای نوجوان شان تصمیم بگیرند، به آن ها شکل بدهند و او را به آرزوهایی که خودشان داشتند و نرسیدند، برسانند. به هر شکلی که ممکن باشد. حتی با هزینه های گزاف و زمان های زیادی که صرفشان می کنند.
در واقع والدین، بیش از پیش مسئولیت پذیر شده اند و صد البته این کار در جامعه ما بیشتر به صورت عرف درآمده است.
و اگر کسی نتواند این کار را انجام دهد، دچار عذاب وجدان خواهد شد. چون گمان می برد که از سایرین عقب مانده و نتوانسته مسئولیتش را صد در صد انجام دهد.
حتی اگر در بهترین حالت تصور کنیم که والدین و نوجوان از نظر دیدگاه شان به زندگی و شباهت فرهنگی شباهت ظاهری خیلی شبیه به هم باشند و زمانی که فرد دیگری به جای نوجوان تصمیم می گیرد و کارش را انجام می دهد، بزرگترین ضربه را به او وارد می کند چون اعتماد به نفسش را کاهش می دهد.
یادمان باشد، نوجوان بیشتر از این که به فکر درس و مهارت آموزی و کلاس ورزش باشد، نیازمند داشتن رابطه خوب و صمیمی و رضایتبخش با والدین است.
اگر چنین رابطه ای ایجاد شد، می توان مطمئن بود که نوجوان ما موفق خواهد شد. وگرنه باید منتظر سقوط اعتماد به نفس و مشکلات و اختلالات رفتاری و غیر اخلاقی و خشونت در نوجوان باشیم. حتی اگر هیچ کدام از این موارد پیش نیاید، نوجوان فردی ناشاد خواهد بود.

رابطه والدین با نوجوان بسیار سخت است ولی چگونه این رابطه را  برقرار کنیم، تا او را از آسیب های اجتماعی نجات دهیم؟

رابطه والدین با نوجوانان بسیار حساس است.و برای ایجاد این رابطه باید موارد زیادی رعایت شود مثل:کنترل نکردن، گیر ندادن، حمایت کردن، تشویق کردن، پذیرش، اعتماد، درک و گوش دادن.
که در این مقاله درباره کنترل کردن صحبت می کنیم.

رعایت کردن نکات مذکور باعث افزایش اعتماد به نفس نوجوان ما می شود.
یکی از راهکارهای قدیمی و سنتی ما والدین در رابطه با نوجوان، این است که نوجوان را کنترل کنیم و مانند پلیس مراقبش باشیم، تا اگر خطایی داشت، مچش را بگیریم!!
ما هر چقدر برای کنترل فرزندانمان تاش کنیم موفق نخواهیم بود. شاید در زمانی که با او هستیم تا حدودی بتوانیم کنترلش کنیم، ولی نهایتا موفق نخواهیم شد.
یادمان باشد ما فقط می توانیم رفتار خودمان را کنترل کنیم و بس!
چون اگر رفتار خودمان را کنترل کنیم، خواهیم توانست حداقل رفتار بد با نوجوان مان نداشته باشیم.
حتما برایتان پیش آمده که برای مچگیری به صورت ناگهان وارد اتاق نوجوانتان شوید! و سپس احساس پیروزی کنید؟
شاید در آن لحظه به خودتان افتخار کنید که چقدر خوب نوجوانتان را کنترل می کنید، و حتی به نوجوانمان می گوییم: ببین عیزم تو هر کاری بکنی از زیر چشم من در نمی ره من پشتم هم چشم داره.

غافل از اینکه این کار باعث می شود نوجوان نسبت به ما بی اعتماد شود.
این داستان باعث می شود تا نوجوان سایر کارهای عادی خودش را هم از والدین پنهان کند.
در ضمن ممکن است راه دیگری را امتحان کند که بدتر از قبلی باشد.

درباره رابطه والدین با نوجوان، یادمان باشد ما با کنترل نوجوانمان فقط میتوانیم به طور موقت و فقط در آن لحظه که کنار ماست جلوی انجام آن فعالیت را بگیریم. و این، کار مهمی نیست.
و بعد طلبکار هم هستیم و به او می گوییم: همه اش تقصیر توست. تو باعث شدی فلان مسیله پیش بیاید. تو باعث شدی و من را مجبور به انجام این کار کردی.
راهکار: یکی از کارهای مهم در این زمینه، این است که زمانی که می خواهیم وارد اتاق فرزندمان بشویم حتما در بزنیم واز او اجازه بگیریم، همانطور که ما از او انتظار داریم وقتی می خواهد وارد اتاق ما شود در بزند.
نکته: حتی اگر وارد اتاق شدیم و دیدیم فرزندمان به کاری مشغول است که علیرغم میل ماست، به هیچ عنوان نباید عکس العملی از خودمان نشان دهیم و بلافاصله از اتاقش خارج شویم. تا حس کنترل گری ما به او منتقل نشود.

رابطه والدین با نوجوان

داستانک:

من به عنوان مادر، نوجوانی داشتم که واقعا ارتباط خوبی با هم نداشتیم.
من به شدت مشغول کارهای مطالعاتی خودم بودم و او را به امان خدا رها کرده بودم.
تا اینکه یک روز پس از کنترل های فراوانم متوجه شدم که به شکلی که باشد، نوجوانم کار دلخواهش را انجام خواهد داد. و کنترل های من بیهوده است.
تلاش کردم که خودم را تغییر دهم نه او را. خودم را کنترل کنم نه او را. و به مرور این فرایند را شروع کردم.
به مرورخودم را کنترل کردم یعنی در قدم اول عصبانیم را کنترل کردم و وقتی می خواستم وارد اتاقش شوم، اجازه گرفتم.
و کارهایی را که باعث عصبانیتش می شد به حداقل رساندم.
همین یک قدم، باعث شد، فرسنگ ها فاصله ای که بین ما بود، کمی کمتر شود. و تا حدودی روابط مان بهبود یابد.
بنابراین وقتی فرزند نوجوانمان می فهمد که ما کنترلش نمی کنیم و دلمان می خواهد روابط خوبی با او داشته باشیم، او هم به ما به چشم والدین کنترل گر نگاه نمی کند و شروع خواهد کرد به ایجاد رابطه خوب با آنها.
نکته : برخی از والدین کنترل گری را کنار می گذارند، ولی وقتی نوجوان شان اشتباه می کند، به صورت غیر مستقیم و با اخم کردن و صحبت نکردن با نوجوان، دوباره خطا می کنند و باعث ناراحتی او می شوند.

درباره رابطه والدین با نوجوانان  یادمان باشد:

حتی اگر بدانیم که نوجوان کاملا در اشتباه است، نباید او را به این بهانه کنترل کنیم، چون رفته رفته اوضاع ارتباطی ما با او خراب و خراب تر خواهد شد.

 

1 دیدگاه

خانم دکتر، مطالبتان ارزنده و کاربردی بود و استفاده کردم .

گذاشتن پاسخ